باب دوم آيات هفدهم تا بيست ويكم

2009/4/15
3 –   از طرف ديگر ما بايد متوجه اين نكته مهم نيز باشيم كه :

{jwplayer}http://www.busyweb.org/eichurch/Audio/15.mp3{/jwplayer}

اين طور نيست كه حالا به خودمان فخر نماييم كه ديديد من چه ايمان بزرگي داشتم و توانستم به عيسي مسيح ايمان آورم و نجات يابم .  اين مي تواند ما را مغرور و متكبر سازد و مي تواند براي ما خطرناك باشد .
در حاليكه هر چقدر هم ايمان ما قوي باشد بايد اين را بدانيم كه محض فيض خداوند ما عيسي مسيح است كه اين را به ما بخشيده است.

2 – 17
عبرانيان 7 : 25   ت  قديمي
از اين جهت نيز قادر است كه آناني را كه بويسله وي نزد خدا آيند، نجات بي نهايت بخشد، چونكه دائماً زنده است تا شفاعت ايشان را بكند

روميان 1 : 17   ت  تفسيري
اين پيغام اينست كه خدا فقط در يك صورت از سر تقصيرات ما مي گذرد و به ما شايستگي آن را مي دهد كه به حضور او برويم ؛ و آن وقتي است كه به عيسي مسيح ايمان آوريم . بلي ، فقط و فقط ايمان لازم است . همانطور كه كتاب آسماني مي فرمايد: «فقط كسي نجات پيدا مي كند كه به خدا ايمان داشته باشد.»

اين تعليم يعقوب در اصل ، تعليمات پولس رسول را حمايت مي كند ، زيرا ايمانداران آن زمان و حتي اين زمان ممكن است كه فكر كنند بنا بر تعريف پولس از ايمان ، ديگر لزومي بر انجام عمل نيست .  و در زمان يعقوب بنا بر تفاسيري كه در مورد ثروتمندان مي كند ، احتمال دارد كه اين عمل ثروتمندان بوده است كه نمي خواستند از اموال و ثروت خود براي كار خدا و نيازمندان ببخشند .

افسسيان 2 : 8 – 9   ت   قديمي
8 زيرا كه محض فيض نجات يافته ايد، بوسيله ايمان و اين از شما نيست بلكه بخشش خداست، 9 و نه از اعمال تا هيچ كس فخر نكند.

در حاليكه اگر آنرا تفسير نماييم در اصل پولس رسول منظور خود را به اين صورت مي گويد :

افسسيان 2 : 8 – 9  ت   تفسيري
8 بنابراين ، در اثر بخشش رايگان و مهرباني خدا وتوسط ايمانتان به مسيح است كه نجات يافته ايد؛ و اين كار شما نيست ، بلكه هديه خداست . 9 نجات نتيجه اعمال خوب ما نيست ، از اينرو هيچكس نمي تواند به خود ببالد .

شايد پولس متوجه شده است كه ممكن است در اين رابطه سؤتفا هم پيش بياد ، در نتيجه بلافاصله ،  چنين مي گويد :

افسسيان 2 : 10  ت  قديمي

زيرا كه صنعت او هستيم، آفريده شده در مسيح عيسي براي كارهاي نيكو كه خدا قبل مهيّا نمود تا در آنها سلوك نماييم .
غلاطيان 5 : 6   ت  قديمي
و در مسيح عيسي نه خنته فايده دارد و نه نامختوني بلكه ايماني كه به محبّت عمل مي كند .

اگر ما آن رابطه درست و اطاعت و نيكوكاري در محبت خداوند ما عيسي مسيح را با ايماني كه به او آورده ايم ، انجام ندهيم ، ايمان ما مرده است .

اعمال و كارهاي نيك و خوب انجام دادن ،  نتيجه طبيعي‌ ايمان آوردن به خداوندمان عيسي مسيح‌ و عمل نجات‌ بخش او در فيض او مي‌باشد .  اما اين اعمال نيك و خوب ، چي و كدام هستند ؟

از آنجايي كه ايمان واقعي ، به وسيله اعمال محبت آميز خداوند ، با انجام آن از طرف ما بوجود مي آيد ، بنابراين :

اعمال و كار هاي نيك ما مي توانند :

1 –   احكام او را اطاعت نماييم ،

يوحنا 14 : 15

اگر مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد .

2 –  همديگر را محبت نماييم ،

يوحنا 15 : 12

اين است حكم من كه يكديگر را محبّت نماييد، همچنان كه شما را محبّت نمودم .

اگر اين چنين ايمان با اعمال محبت آميز خداوند را داشته باشيم بنابراين نجات خداوند را داريم ، زيرا امكان ندارد كه بدون تولد تازه از خداوند و تبديل شده به انساني جديد ، اين چنين ايمان و اعمال و محبت داشته باشيم .

داشتن اين چنين خصوصيات است كه ما را از روح القدس پٌر مي سازد :

روميان 5 : 5

و اين اميد به سرافکندگي ما نمي‌انجامد زيرا محبت خدا توسط روح‌القدس که به ما بخشيده شد، در دلهاي ما ريخته شده است .

اين قسمت از كلام خدا ما را به اين حقيقت بزرگ آگاه مي سازد كه با انجام اعمال شرايع و خوبي ها و نيكويي ها براي جلال دادن نام خود

بازنده اي بيش در ايمان نخواهيم بود و بزودي ايمان ما سرنگون خواهد شد .

چه نتيجه اي از اين بخش مي گيريم :

1 –  اينكه ، نجات ما هديه خدا است كه به وسيله ايمان آوردن بر آن كار عظيم و محبت انگيز خداوند ما عيسي مسيح بر صليب ، مي باشد .

2 –  انجام اعمال درست و خوب كه موجب جلال خداوند باشد ، اثباتِ ،  داشتن ايمان درست و واقعي در زندگي ما است .

3 –  اين اثبات ، هميشه به وسيله محبت درست و راستين و اطاعت از احكام خدا سر چشمه مي گيرد .

4 –  محبت و اطاعت را نمي توان از هم جدا كرد .  همانطوريكه در يوحنا خوانديم بايد اطاعت از احكام او داشته و ايمانداران و سايرين را نيز محبت نماييم .

1 سموئيل 15 : 22

سموئيل گفت: «آيا خداوند به قرباني هاي سوختني و ذبايح خشنود است يا به اطاعت فرمان خداوند؟ اينك اطاعت از قرباني ها و گوش گرفتن از پيه قوچها نيكوتر است.

داشتن روح خدا ، يعني روح القدس ، نه فقط ما را از عشق الهي سرشار مي سازد ، بلكه به ما قوت و قدرت انجام اعمال با محبت براي جلال خدا ، مي بخشد .

اگر نجات از انجام اعمال بود ، دزد بالاي صليب به خاطر اينكه وقت نداشت كه اعمال خوب انجام دهد ، پس نجات نمي يافت ، در حاليكه او فقط از فيض خداوند ما در آخرين لحظه ، نجات يافت .

( لوقا 23: 39-43 )

2 : 18

بلكه كسي خواهد گفت: «تو ايمان داري و من اعمال دارم. ايمان خود را بدون اعمال به من بنما و من ايمان خود را از اعمال خود به تو خواهم نمود.»

ت   تفسيري

اين ايراد، بجا خواهد بود اگر كسي بگويد: «شما مي گوييد كه راه رسيدن به خدا، فقط ايمان است و بس ! اما من مي گويم كه اعمال نيك نيز مهم است . زيرا شما بدون اعمال نيك نمي توانيد ثابت كنيد كه ايمان داريد. اما همه مي توانند از روي اعمال و رفتار من ، ببينند كه من ايمان دارم .»

يعقوب در اين آيه مكالمه دو شخص را براي ما بيان مي نمايد .  شخص اول مي گويد كه داشتن ايمان كافي است و يعقوب از طرف شخص دوم صحبت مي كند كه : نه ايمان بايد از طريق اعمال شناخته شود .

كليد اصلي در اين آيه براي درك بهتر آن : ايمان خود را از اعمال خود به تو خواهم نمود است .  خواهم نمود يعني نشان خواهم داد .  گفتيم كه يعقوب نجات ما را ايمان + اعمال ما نميداند بلكه از فيض و عمل عيسي مسيح در پذيرش باور ما كه ايمان ما است .

آنچه ما مي توانيم از اين آيه درك كنيم اين است كه : ايمان باور نامرئي در ما است كه ديده نمي شود .  اگر كسي از ما بپرسد كه ايمان خودت را به من نشان بده ، نمي توانيم آنرا نشان بدهيم .  تنها يك وسيله براي نشان دادن ايمان ما و يك روش وجود دارد و آن عمل ما در ايمان است .  اين عمل مي تواند از اعمال نيكوكاري ما و يا دعاي ما وغيره باشد .

2 : 19 و 20
19 تو ايمان داري كه خدا واحد است؟ نيكو مي كني! شياطين نيز ايمان دارند و مي لرزند! 20 و ليكن اي مرد باطل، آيا مي خواهي دانست كه ايمان بدون اعمال، باطل است؟

اين مكالمه دو طرفه ادامه دارد ، شخص اول مي خواهد بگويد كه آخه من به خدا ايمان دارم و يعقوب مي گويد اين خوب است ولي كافي نيست زيرا شيطان نيز ايمان دارد .

يعقوب براي فهم مطلب در آيه 18 ، مثالي از انوع ايمان شيطان مي آورد .  او مي خواهد بگويد كه : ايمان داشتن به وجود خداوند ما را نجات و آزاد نمي نمايد ، زيرا شيطان نيز ايمان به وحدانيت و عظمت خدا دارد اما مملو از اعمال شريرانه است .  پس اين نوع ايمان باطل است .

2 : 21

حدالقل دو نمونه از اينكه عمل در ايمان مهم است در عهد عتيق ديده مي شود :  1 –  ابراهيم .   2 –  راحاب

ابراهيم را در باب 15 تثنيه مي بينيم كه به خدا ايمان دارد :

پيدايش 15  6   ت   قديمي

به خداوند ايمان آورد، و او، اين را براي وي عدالت محسوب كرد .

بعد از 7 باب ديگر ، يعني در باب 22 مي بينيم كه ايمان ابراهيم مورد آزمايش خداوند قرار مي گيرد و در عمل ابراهيم از اين امتحان قبول مي شود و در اين جا است كه او ايمان خود را در عمل ثابت مي نمايد .

در حقيقت ابراهيم در باب 7  آنچه را كه در فكر داشت يعني قبول ايمان را به خدا نشان داد ولي در باب 22 آنچه را كه در قلبش بود نشان داد و چون ايمان خود را نشان داد ، مورد مقبول واقع شد و ايمان او براي او عدالت محسوب شد .  (  خدا از او خوشنود شد )

حالا اين آيات را چه كنيم ؟

روميان 3 : 28   ت   تفسيري

پس ما بوسيله ايمان به عيسي مسيح نجات مي يابيم و در حضور خدا بي گناه به حساب مي آييم ، نه بسبب كارهاي خوب خود يا انجام تشريفات مذهبي .

روميان 4 : 3   ت   تفسيري

زيرا كتاب آسماني ما مي فرمايد: «ابراهيم به خدا ايمان آورد، به همين دليل خدا از خطاياي او چشـم پوشيد و او را «بي گناه » به شمار آورد.»

غلاطيان 3 : 6   ت   تفسيري

در اين مورد بگذاريد «ابراهيم » را مثال بياورم : خدا زماني او را بي گناه به حساب آورد كه به وعده هاي او ايمان آورد.

عبرانيان 11 : 17 – 18   ت   تفسيري
17 زماني كه خدا ابراهيم را در بوته آزمايش قرار داد و از او خواست تا پسرش اسحاق را قرباني كند، او بسبب ايماني كه به خدا داشت ، حاضر شد دستور خدا را اطاعت نمايد. با اينكه او درباره اسحاق وعده هايي از خدا دريافت كرده بود، اما آماده شد تا او را قرباني كند؛ 18 بلي ، همان اسحاق را كه خدا وعده داده بود از طريق او نسلي براي ابراهيم بوجود بياورد. 19 زيرا ابراهيم ايمان داشت كه حتي اگر اسحاق بميرد، خدا قادر است او را زنده سازد. در واقع ، همينطور نيز شد، زيرا اسحاق از ديدگاه ابراهيم محكوم به مرگ بود، اما عمر دوباره يافت

مي بينيم كه ابراهيم به دليل ايمانش و هچنين عمل ايمانش يعني اطاعت از دستور خدا ، عادل شمرده شد .  ما چي؟

اينجا است كه آنچه در عبرانيان 11 : 6 آمده است مي تواند بهتر درك شود :

عبرانيان 11 : 6   ت   تفسيري

اما خشنود ساختن خدا بدون ايمان و توكل به او محال است . هر كه مي خواهد بسوي خدا بيايد، بايد ايمان داشته باشد كه خدا هست و به آناني كه با دلي پاك در جستجوي او هستند، پاداش مي دهد .